سخن اول
زندگی امروزی با جدیتی مثالزدنی با هنر و تجلیات متعدد آن درآمیخته است. به همان اندازه نیز هنر جز برای کسانی که در مورد آن به تحصیل و تفحص پرداختهاند، امری پوشیده و ناشناخته است. ماهیت مبادلهشدنی هنر قرن بیست و یک، به میزان ناشناختگی و کملطفی در حق هنر دامن میزند. واقعیت این است که بسیار پرسیده شده که چه اثری هنر است و چه اثری هنر نیست و اصلا اینکه هنر چیست و آیا انتساب رسالتی به هنر محلی از اعراب دارد یا خیر. اما این همانند فلسفه که نیت اصلی خود را در ارائه پاسخ نمیبیند، پرسش این سوالها هم هریک صرفا کوششی برای اکتشاف حد و حدود مسئله است و نه استحصال پاسخی مطلق. این مجموعه مقالات هم کوششی هستند در راستای بدست آوردن فهمی از گمگشتگی و سردرگمی بشر قرن بیست و یک در مقابل کارخانه رویاسازی و زرق و برق حیرتآور آن، چراکه نویسنده بر این نکته اصرار دارد که هنر و رسانه خواه ناخواه - و به نحوی ضمنی و اجتنابناپذیر- در فلسفه و زندگی میغلتند و بر جهانبینی مخاطب تاثیر میگذارند.