Back

در جستجوی معنای اثر

در جستجوی معنای اثر

اغلب افراد پس از دیدن دسته جمعی یک فیلم در مورد آن بحث می‌کنند و غالبا صحبت در حدود خوش‌آمدن یا خو‌ش‌نیامدن از فیلم است. اینکه در قسمتی از فیلم چنان هم‌ذات‌پنداری بین آنان و کاراکترهای فیلم رخ داد که بی‌اراده اشک ریختند یا موسیقی متن فیلم آنان را تحت تاثیر قرار داد و یا اینکه فیلم در مورد مسایل اجتماع بود. اما آنان در مورد معنای آنچه دیده‌اند صحبت نمی‌کنند. یا اینکه اثر کاراکترها بر هم را درنمی یابند. نهایتا، اشاره ای در مورد چون و چرایی وجود این اثر نمی‌کنند. اینکه آیا فکر ساخت این فیلم انگیزه اقتصادی بوده یا محتوای این فیلم زاییده اندیشه سازنده بوده، یا هزینه تولید فیلم از چه محلی تامین شده و اینکه آیا عوامل تولید فیلم انگیزه مادی داشته اند یا معنوی؟ اینکه که چه فهمیده‌ایم از آنچه دیده‌ایم و آیا باعث تحولی در اندیشه ما شده است یا نه. یا اینکه افق دید ما انبساط یافته است یا انقباض. در یک کلام، آنچه که دیدیم، چه بود و چه می گفت؟

فیلم‌های سینمایی (بخصوص ژانر کمدی - رمانتیک به سبک هالیوود) و سریال‌های تلویزیونی (به وِیژه سبک Sitcom[1] هالیوودی)، اغلب ساختار تماتیک نزدیکی دارند. آنان فانتزی‌های فراسوی زندگی روزمره را با این فرض به تصویر می‌کشند:

  • ما زندگی محشری داریم یا زندگی محشر در همین حوالی است.
  • عشق واقعی همین نزدیکی‌هاست.
  • دوستان به فکر ما هستند.
  • میان ما و دوستان حسادت و شکافی نیست.
  • کار، نقش اندکی در روال زندگی ما دارد.
  • مشکل مالک و مستاجر با یک خنده حل می‌شود.
  • سعادت طی ۲ قسمت آینده یک فیلم سریال بدست‌ می‌آید.
  • ایده و سخت‌کوشی دستمایه اصلی موفقیت هستند.
  • خیر و خوبی همواره پیروز خواهند شد.
  • دیگران ما را می‌فهمند.

گرچه عیبی در آسان ‌گرفتن امور روزمره نیست، اما در اینجا جای رنج و اندوهِ ناشی از هستی نیست. و حتی توضیحی هم برای این جهان‌بینی وجود ندارد. انگار همه باید همین گونه بیاندیشند. این همان رمز صحیحِ زیستن است و بر مبنای آن زندگی فرد با این موارد نزدیکی نداشته باشد، زندگی وی ارزش زیستن ندارد. انگار اصلا جای و جایگاهی برای درماندگی، شکست و تنهایی نیست. این موارد یادآور پی‌رنگ(plot) فیلم Inside Out از استودیوی پیکسار هستند:

به زعم فیلم، احساسات در درون یک کودک خردسال تجلی انسانی دارند و در زمان بروز هر احساس، هر یک کنترل مغز را بدست می‌گیرند. احساس خوشحالی فکر می‌کند خوشحالی بهترین احساس است و اینکه که وی(احساس خوشحالی) باید همیشه کنترل مغز را در دست داشته باشد و به همین سبب مانع بروز انواع دیگر احساسات می‌شود. این مورد سبب بروز اختلال روانی در کودک می گردد. مابقی داستان سفر چگونگی بازگشت احساسات کودک به تعادل را روایت می‌کند.

از مثال Inside Out مواردی برمی‌آید که درخور اشاره هستند:

  • میزان ارزش تحلیلی فیلم لزوما با میزان رئالیسم آن همبستگی ندارد. فی المثل:
  • Inside Out به نکته‌ای خلاف باور عمومی اشاره دارد: تنها شادی و خوشحالی است که ارزشمند است و زندگی نباید چیزی جز اینها باشد. این باور نزد عامه هستند چراکه سرمایه‌داری صرفا برای فرار آنان نسخه دارد و می‌تواند از میل به فرار از آنان تولید ثروت کند. پذیرش این احساسات “منفی” برای نظام سرمایه‌داری تولید ثروت نمی‌کند و نتیجتا پیام یک فیلم هالیوودی مبنا بر پذیرش حزن و اندوه، حیرت‌آور است. چه بسا انسانی حتی.
  • Inside Out به یکی از اصول جدی روانشناسی اشاره دارد: پذیرش احساسات برای فرد درمان محسوب می‌شود. در روان‌درمانی عملا افراد به پذیرش احساسات ترغیب می‌شوند و در این صورت فرد به خُلق بهتری در طول درمان دست پیدا می‌کند.
  • Inside Out به طبیعت و قوانین آن اشاره دارد. و اینکه ممانعت در برابر امر طبیعی، فوران خروشان آن را در پی خواهد داشت.

هنر اساسا چیزی در مورد رویارویی با میرندگی و فانی بودن زندگی است. و همین رویارویی پر از حزن، اندوه، یاس و ناامیدی است. اثری که در مورد این حزن و سیاهی حرفی نمی‌زند و حتی چنین قصدی هم از ابتدا نداشته، جدیت ندارد و معنایی هم ندارد. اگرچه قطعا سرگرم‌کننده است و تجربه آن خالی از لطف نیست. اما برای یک نیت و اراده‌ جدیت-محور، چیزی برای عرضه ندارد.

زمانی آلبر کامو در اولین جمله کتاب خود اسطوره سیزیف [2] نوشت: تنها مسئله فلسفی خودکشی است. از این جمله اینطور برداشت می‌شود که انگار مابقی فلسفه، پس از اندیشه به مسئله اول و اصلی مطرح می‌شوند، که قطعا صحیح است چراکه باید زیستنی باشد که نوشتنی ممکن شود.

شاید بهتر است از هر اثر بپرسیم:

  • در مورد مرگ چه می‌گوید؟
  • تولد را چگونه می‌بیند؟
  • آیا با اندیشیدن سازگار است؟
  • با ازلیت و ابدیت جهان چگونه کنار می‌آید؟
  • آیا کاراکترهای اثر در پی رستگاری‌اند؟ آیا هم‌اکنون رستگارند؟
  • جای حزن و اندوه در فیلم کجاست؟ پوشیده است یا پیدا؟
  • آیا مسئله طبقه و جبر در فیلم مطرح است؟
  • آیا عشق فیلم همان عشق عامه است؟ آیا تفاوتی دارد؟
  • آیا جهان فیلم به تنهایی ذاتی بشر معترف است؟
  • آیا کاراکترهای فیلم صرفا بدنبال زیستن هستند؟ کاراکتری هست که در پی چیزی بیشتر باشد؟
  • مسئله فیلم چیست؟ فروش؟ روایت؟ هنر؟ تبلیغات؟ ارضای مخاطب(بخوانید مشتری)؟

تا اینکه بتوانیم به سوی فهمیدن آن قدم برداریم. و اصلا منظور صرفا سینمای فاخر نیست. از هر چیزی می‌توان و (به عقیده نویسنده) باید پرسید.

مسئله اکتشاف و سفر است. چراکه تصویر افقی گسترده را برایمان ترسیم کرده است و شاید بتوان توافق کرد که حیف است بی‌تامل از کنارش بگذریم. به قول بلیز پاسکال “تمام فضیلت ما در فکر ماست. بکوشیم بهتر فکر کنیم.”


[1] کمدی موقعیت

[2] The Myth of Sisyphus

Follow us on