فیلم هفتم: نوادگان - The Descendants
فیلم هفتم: نوادگان - The Descendants
خلاصه داستان
مت کینگ (جورج کلونی)، یک وکیل ثروتمند ساکن هاوایی، پس از تصادف قایقرانی همسرش، الیزابت، با بحرانی جدید روبهرو میشود. الیزابت در کماست و پزشکان اعلام میکنند که دیگر امیدی به بهبودیاش نیست. مت که همیشه مشغول کار بوده، حالا باید بهتنهایی از دو دخترش مراقبت کند: الکساندرا، نوجوانی سرکش که در یک مدرسه شبانهروزی زندگی میکند، و اسکاتی، دختر خردسالش.
در همین حین، مت و خانوادهاش وارث یک زمین عظیم و ارزشمند در هاوایی هستند و باید تصمیم بگیرند که آن را به چه کسی بفروشند. این معامله برای او و بستگانش میلیونها دلار ارزش دارد، اما مت هنوز در مورد فروش مطمئن نیست. در حالی که مت سعی میکند رابطهاش را با دخترانش بازسازی کند، الکساندرا حقیقتی تکاندهنده را فاش میکند: مادرشان قبل از تصادف با مرد دیگری رابطه داشته است. این کشف مت را به سفری احساسی و درونی سوق میدهد تا معشوقهی همسرش را پیدا کند.
او به همراه دخترانش و دوستپسر بیخیال الکساندرا، سید، به دنبال مردی به نام برایان اسپیر میگردند که آخرین معشوقهی الیزابت بوده است. مت پس از تحقیقات متوجه میشود که برایان یک مشاور املاک است که ارتباط نزدیکی با خریداران احتمالی زمین خانوادگی او دارد.
مت پس از یافتن برایان، متوجه میشود که او عاشق الیزابت نبوده و فقط یک رابطه گذرا با او داشته است. با این حال، مت به جای انتقامجویی، به برایان اجازه میدهد تا در بیمارستان از الیزابت خداحافظی کند.
در همین زمان، مت تصمیم میگیرد که برخلاف انتظار سایر اعضای خانواده، زمین اجدادیشان را نفروشد، زیرا معتقد است که این میراث باید برای نسلهای آینده حفظ شود.
در نهایت، مت و دخترانش در کنار تخت الیزابت مینشینند و در لحظهای احساسی، با او وداع میکنند. پس از درگذشت الیزابت، مت بالاخره به عنوان یک پدر واقعی به دخترانش نزدیک میشود و خانوادهی ازهمگسیختهاش را دوباره متحد میکند.
وقتی نوادگان را دیدیم، چه دیدیم و چه گفت؟
کولهبار گذشتگان را به دوش خواهی کشید
ارتباطات انسانی به زندگی معنا میبخشند و از آن معنا میزدایند. این چیزی است که در فیلم تجربه میکنیم. اینکه زمانی به کسی عشق ورزیدهایم و پس از آن از او خواستهایم همسرمان شود و نمیدانستیم که شاید ۲۰ سال بعد، از او متنفر باشیم آن هم در حالی که بیجان بر روی تخت دراز کشیده و در کما است و در این میان برملا شود که در این مدت معشوقهای هم برای خود دستوپا کرده و برنامه طلاق را چیده بوده. تنها چیزی که اکنون از این ارتباط برایمان مانده، فرزندان مسئلهدار و کولهبار امورات مانده از گذشته اوست، چیزی که اکنون او توان رسیدگی به آنان را ندارد. گویی این میراث به جای مانده از او برای ماست.
و جالب است که در این اوضاع و احوال، فیلم با لحنی ملایم و نرم گاهی ما را میخنداند. طوری که شاید حس شود فیلم کمدی است. اما نباید از یادمان برود که در بطن فیلم، یک تراژدی خانه کرده است. این چیزی نبوده که میخواستهایم و حتی فکرش را میکردیم. اما شده. کاریش هم نمیتوان کرد. از عشق و خانواده و فرزندان، ویرانهای مانده. همسری که ما را نمیخواسته و اکنون بیحرکت و بیجان در حال مرگ است. فرزندانی بزهکار و غریب که نیاز به کمک دارند و نمیدانیم چگونه به آنان کمک کنیم.
و این واقعیت که، فرزندانمان نوادگان ما هستند و ما نوادگان هر آنکه قبل ما زیسته. حتی ما نوادگان همسر و یار و یاور خود هستیم. و کولهبار حیات او را به دوش خواهیم کشید. و باید چیزی برای آنان که بعد از ما میآیند حفظ کنیم تا در زمان مناسب تقدیمشان کنیم. با این امید که آنان همانطور که ما ارزش نهادیم، وقعی گذارند و ارزش نهند. اما این چیز ترسناکی است. چراکه واقعا ممکن است که نوادگان ما و کاری که برایشان کردهایم را نفهمند. همین الانش هم، کسانی که با آنان زنده و نزدیک هستیم ما را نمیفهمند. چه رسد به آنانی که بعدها به این جهان بیایند.
و اتفاقا اینجاست که عمل مت در انتهای فیلم معنا پیدا میکند. او قصد میکند تا آن مسیر کمتر-رفته-شده را برود و زمین را حفظ کند. برای آینده. برای آیندگان. برای نوادگان. در اینجاست که او گویی ارزش کاری که گذشتگان برای او کردهاند را فهمیده. او انگار - دستکم در این موضوع- روشنضمیر شده است. سخن پایانی اینکه، شاید پدیده مرگ در اجتماع و رسوم ختام به نوعی محترم شمردن همین پیوستگی و ارزش نهاندن به هر آنچه احتمالا از سمت فرد مرحوم برای نوادگان (که ما باشیم) به جای مانده، باشد. البته که این روزها مراسم ختم یک اجبار احمقانه است تا یک اتفاق معنوی. اما شاید، فقط شاید، در میان مرحومانی که به مراسم ختمشان میرویم، کسی باشد که واقعا چیزی برای ما حفظ کرده باشد. شاید.